تو ذهنم فقط سعی دارم خاطرات و اتفاق های این هشت ماه رو مرور کنم اما تنها چیزی که میبینم تاریکی مطلق و تظاهر به خوشبخت بودنه البته بین این صفحه سیاه روزنه های کوچیکی هم وجود داره که وقتی از اون به پشت صفحه نگاه می کنم خودم رو میبینم که دارم کتاب می خونم ، می رقصم و به چیزای احمقانه ای مثل مدرسه اهمیت نمیدم .
وقتشه که کامپیوترم رو بغل کنم و بلند بلند برای تولد یک سالگی وبلاگم happy birth day to you رو مدام و مدام بخونم . همین یکساله پیش بود که این جا ، پشت کامپیوترم نشسته بودم و به روزای خوبی که قراره تو این وب ثبت کنم فکر می کردم .
" دخترکی از اخترک ب612 " هستم ......
یادش بخیر . اولین جمله تو وبلاگ :)))
باید بگم با این که دو سال از شازده کوچولو خوندنم می گذره ولی با این حال انقد این کتاب رو دوست دارم که پیکسلش رو حتی یه روز هم از کیف مدرسم جدا نکردم . ( تنها دلخوشیم تو مدرسه ) و آنتوان عزیز که چه دوستش دارم :))
واقعا باورم نمیشه که تو یه سال این همه تغییر کردم . دوست دارم یه روز صبح از خواب بلند بشم و ببینم که همه این ها فقط یه نمایش تلخ بوده ...
Je l'aimais ( دوستش داشتم ) کتابیه که در دست خوندنه . هر وقت که این کتاب رو برای خوندن باز می کنم انگار که تو صدم ثانیه من رو به پاریس می بره درست کنار کلوئه و پی یر :)
احساس می کنم روز به روز که می گذره کشش بیشتری نسبت به نویسنده های فرانسوی پیدا میکنم و همچنین اون زبان لعنتیشون !
و اما حرف آخرم برای کسی که خودش می دونه کیه :) قسمتی از آهنگ cry baby
برچسب:
نویسنده: نیکان رفیعی